عبد الحي حبيبى
731
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
ساختند ، « 1 » و در عصر نبوى در خود مدينه طبيب زط را در دودمان حضرت پيامبر در علاج حضرت عايشه مىيابيم « 2 » و مورخ مسعودى و ديگران ازين مردم ذكرها دارند « 3 » . بزرگ بن شهريار كه در حدود ( 300 ه 912 م ) بين سواحل خليج پارس و هند ناخدايى ميكرد ، همواره براى سوداگران كلمه بنيانيه را مىآرد ، « 4 » كه اصلا عربى نيست و از بنيا گرفته شده كه هندى و كلمهء سنسكريت است . « 5 » و چون در پنبتو و درى افغانستان تاكنون هم مروج است ، بايد گفت كه ازين راه به عربى رفته است . در اصطلاحات علمى فلكى كلمه اوج نقطهء نهايى بلندى CLIMAX را گويند كه در فارسى اوگ است « 6 » . اين كلمه از اوج سنسكريت آمده « 7 » ، و در ادب رى هم « اوج كمال » مروجست ، ولى رابطهء انتقال آن در پنبتو نيز به نظر مىآيد ، زيرا درين زبان ( اوچت ) تاكنون بمعنى بلند است . در زبان ؟ ؟ ؟ پشتو و درى افغانستان بته يا بتمه برنج نرم پختهايست ، كه عموما مردم مىپزند ، اين كلمه در سنسكريت بهات BHAT بمعنى برنج جوشيدهء خورد نيست « 8 » كه در افغانستان آن را بتمه گويند ، و چون به عربى رفت بهطه گرديد . « 9 » كه عين شكل خراسانى آن را معرب ساختهاند ، و بايد گفت كه ازين راه به ممالك غربى رفته است . در صنعت گندهارا - چنانچه گذشت - براى بودا ( بد ه ) موءسس اين كيش مجسمههاى زيبايى را از زمان قبل الاسلام مىساختند . چون اعراب به اين سرزمين پا گذاشتند اينچنين مجسمهها را بتعداد بسيار ديدند ، كه آن را در زبانهاى محلى افغانستان
--> ( 1 ) - مفاتيح العلوم خوارزمى 74 ( 2 ) - الادب المفرد امام بخارى 30 ( 3 ) - رجوع شود به مروج الذهب و فتوح البلدان و الاغانى 9 / 79 و طبرى و غيره ( 4 ) - عجايب الهند 118 ( 5 ) - قاموس هندوستانى ازد نكن فوربس 129 ( 6 ) - مفاتيح العلوم 221 ( 7 ) - تعلقات هند و عرب از سيد سليمان ندوى 142 ( 8 ) - قاموس هندوستانى 133 ( 9 ) - مفاتيح 221